جلسه دوم مریم صحبت کرد،مثل هميشه محكم وقاطع.گفت:كودك بودم كه پدرم در جنگ كشته شد.گريه نكردم.براي رفتن به دانشگاه از سهميه استفاده نكردم.چادر به سر نكردم."ياران چه غريبانه..."گوش نكردم.در راهپيمايي ونماز جمعه شركت نكردم.با طرح جداسازي جنسيتي در دانشگاهها موافقت نكردم.دفاع از حقوق زنان كشورم را ترك نكردم.فكر كردن را تعطيل نكردم.در مقابل عقيده غالب عقيده خود را فراموش نكردم.سمبل سازي را به بهانه فرهنگ سازي تائيد نكردم.ريا نكردم و...
وبه همه اين دلايل وهزار دليل نگفته ديگر از جمع به اصطلاح بهشتيان جامعه طرد شدم،اما با همه اين تهمتها و بر چسبهاو تازيانه ها قد خم نكردم،پشيمان نيستم و راهم را ادامه خواهم داد.
ادامه دارد

